دم از رفتن می زنم...

می خواهم برم...فقط بروم؛

پشت سرم را هم نگاه نکنم....فقط به مقصد فکر کنم.

بروم جای دوری...بی هیچ تفاهم سوئی...با یک کیک خوئی...با یک ماه رویی...!

بروم جایی که خودم هستم و خودم....بدون ماجراهای روزمره...

چقدر دور است.

نگران

/ 0 نظر / 3 بازدید