رویای خیس...

با دستش بخار آب را از شیشه ها پاک می کند...

تا...تا خیابان،آدم ها،ماشین ها، را واضح تر ببیند...

به چراغ چشمک زن خیره میشود و تابلو ها را می خواند؛

اما..اما نمی داند این جا نشستن کجا و آن بیرون بودن کجا...

تصور هر چیزی از این جا قشنگ و زیبا ست؛

چقدر رویاهای خیس....قشنگند!

/ 2 نظر / 8 بازدید
سمیرا

سلام رفیق همه پستات قشنگ بود خوندمت راستی اصلا با این اسکار جدید که رسید دست این اصغر فرهادی با این فیلم مسخره اش حال نمی کنم اینم سیاست غربه دیگه دیدن فیلمش وقت تلف کردن بود

محمدرضا

سلام. متن بسیار زیبا... با اجازت عکس رو هم برداشتم